درانتظار آزادی

روزی فرا می رسد که دیگر نخواهم بود.شاید در ان روزی آزادی از راه برسد.روز رها شدن روح از جسم فرسوده ام.روزی که دیگر هیچ کلامی که رنگ وبویی از ریا داشته باشد را نمی شنوم.روزی که فرزندکشی تمام شده است.درآن روز قلم دردست می گیرم وبی هیچ نگرانی خواهم نوشت.هرانچه در تمام این سال ها در سینه حبس کردم به یکباره آزاد می شود.

/ 1 نظر / 21 بازدید
نرگس گ.

سلام. نوشته هایتان را خواندم . من هم آزادی شما را در دلم جشن گرفتم. امیدوارم همواره قوی و محکم بمانی . زندگی با تمام تلخی هایش البته زیباست عزیزم.