برای ختن
ساعت ٤:٥۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ تیر ،۱۳۸٧  

دوست خوبم خیلی خوشحالم که از هم خبر دارشدیم.وقتی گفتی که دوتاپسر داری بیشتر خوشحال شدم.اما نمی توانم تورا با بچه هایی که بهت اویزان شدن تصور کنم.هیچ وقت صحنه ای که چاه توالت خانه گرفته بود را فراموش نمی کنم.

آن روزها فکر می کردیم اگر درسمان تمام بشه به آبهای آزاد دنیا پیوند می خوریم اما حالا فهمیدیم که از این خبرها نیست.اما مهم اینکه هنوز ما دوست داشتن را فراموش نکردیم.

وقتی تنهایی خیلی اذیتم می کنه،پاشنه کفشم را می کشم وراه می افتم توی کوچه خاطرات دوران دانشجویی وبا یادآوری آن روزها وچهره تک تک شماها برای ادامه زندگی انرژی می گیرم.

دلم می خواهد بتوانیم یک باره دیگه همه دور هم جمع بشیم.اگرچه دیگه هیچ کدوم ما آن دخترهای پر شروشور نیستیم.اما این خانم ها هم حرف های زیادی برای گفتن به هم دارن.

خلاصه اینجوری یا ،شد که ما از خارج اومدیم.

 


کلمات کلیدی: