خدا هست
ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ بهمن ،۱۳۸٥  

چون خدا هست از هیچ چیز نمی هراسم ،او که خلق کرد وامر کرد انسانیت را بر آدمی امر کرد،او که در دشوارترین لحظات مرا تنها رها نکرد ،او که طعم مرگ را بر من چشاند و دوباره زندگی دا د تا فاصله ی کوتاه این دو را در یافته و ریه ها را پر از هوا کنم ."هر نفسی که فرو می رود ممد حیات است و چون بر می آید مفرح ذات پس در هر نفسی دو نعمت نهفته است" این جمله را وقتی دبیرستان بودیم از کلیله و دمنه برایمان گفتن.

اما تو عشق من ،از خدا گفتی و از رسیدن به او ،حال که به تعالی دستبرد زدی بدان که عشق را معنی دیگری است خارج از وجود و آن را تنها در درون می جویم وبس.

روزی دیگر

این روزها خیابان ها رنگ دیگری گرفته ،مردم حال وهوای غریبی دارند و سعی می کنند از گناه بپرهیزند ،اما نمی دانم چند تن از این سیاه پوشان به خون بهایی که سال هاست در این راه داده می شود اندیشیدند و کدام شان شهامت ایستادن در مقابل ناحق، برای گرفتن حق و تداوم راه، به قیمت جان دادن را دارند به راستی چند تن از ما به دور از لفاظی و با صداقت زندگی می کنیم؟


کلمات کلیدی: