ساعت ٤:٤٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ بهمن ،۱۳۸٥  

بی همه گان به سر شود        بی تو به سر نمی شود

 داغ تو دارد این دلم                  جای دگر نمی شود

                                                                                       ؛مولانا؛

برای عشق

 سن مشکل عشق نیست .زمان نمی تواند بلور اصل را کدر کند مگر انکه تو پیوسته برق انداختن آن را از یاد برده باشی.

عشق یعنی پویش ناب دائمی، به سراغ خستگان روح نمی آید، پس خسته دل مباش.

دوستم گریه کنان می روم پی کارم .دوست داشتن یک طرفه می شود اما به ضرب تهدید نمی شود ، واین آن چیزی است که سلاطین می خواهند :مردم آنها را بپرستند و آنها از مردم بیزارباشند.

عشق یک قطار مسافر بری نیست که اگر تو دیر رسیدی قطار رفته باشد و تو وامانده باشی با چمدان های سنگین ،با تاسف، با قطره چشمی در چشمان حسرت .پویش عشق در خود عشق است نه در گل عطر آگینی که به سینه ی عشق می زنی یا به گردنبند مرواریدی که به گردنش می اندازی .در بی زمانی عشق حرکت، جوهر است و تجزیه نا پذیر از نفس عشق.

عشق تن به فراموشی نمی سپارد مگر یک بار،برای همیشه .جام بلور تنها یک بار می شکند .می توان تکه های شکسته اش را نگه داشت اما شکسته های جام –آن تکه های تیز برنده –دگر جام نیست.

نباید ،نباید،نباید بگذاریم که دوست داشتنی سر سختانه و استوار و با معنی به چیزی صرفا احساسی تبدیل شود .              
کلمات کلیدی: