ساعت ۸:٠٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٢ دی ،۱۳۸٥  

مرا از عشق باز می داری ،بی انکه بدانی من اسیر او هستم نه عشق، فرمانبردار من.چون صاعقه ای، خانه ی دل را به آتش می کشد و لحظه به لحظه زبانه اش تمامی وجود آدمی را به تصرف در می آورد .خامش کردن این شعله از من بر نمی آید، تنها می توانم زبانه اش را در پنهانی ترین لایه های قلبم جای دهم .حال که مرحمی بر تاول های درونی ام نمی نهی، ملامتم مکن.بگذار من و عشق در کنج خلوتی دمساز یکدیگر باشیم .


کلمات کلیدی: