ساعت ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ دی ،۱۳۸٥  

 

امروز هم گذشت .همه ی روزها به سرعت می گذرند و هیچ لحظه ای رسیدن من به خودش را به انتظار نمی ماند .احساس می کنم دیر است ،زمان تنگ و کارهای بر زمین مانده ام بسیارند. باور کن، دیگر مجالی برای بازی دل ندارم.


کلمات کلیدی: