ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٧ دی ،۱۳۸٥  

 

*باور اینکه یک سال دیگر گذشت سخت است به سختی چگونگی گذر این ایام ،شانزدهم دی ماه 1385 را پشت سر گذاشتم .امروز هوا خیلی سردبود ،سرمایی که به عمق تنهایی دل یخ بسته ام راه یافت و هیچ سلام و کلام مخلصانه ای به آن گرمی نبخشید . از این پیچ هم باید گذشت هر چند با دلی یخ بسته، شاید آن سوی این گذر گاه گرمی به انتظار نشسته باشد.

این روزها بیشتر به رهایی می اندیشم، به خفتن در خاکی که شایعه است همه از آنیم وبا خود می گویم" این فرصتی است برای دمی آسودن" .

نمی توان، باور کنی که باخود تکرار می کنم" واقعا دوستم داشت"!

.تمام لحظات سعی می کنم اثار حضورت در خویش را کتمان کنم اما تو پر رنگ تر و پر رنگ تر در من نمایان می شوی .نمی خواهم به پشت سر نگاه کنم، پیش رویم را نمی بینم وهر روز در مه غلیظ زندگی، کور مال کورمال پا، ور می چینم. اگر برملا نکنی اعتراف می کنم  که گاهی انگشتان یخ زده ام  را در جستجوی  پناه دستانت می یابم.


کلمات کلیدی: