ساعت ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٤ بهمن ،۱۳۸٤  

چگونه می توان تورا سپاس نگفت :ای دوست -که چون صاعقه ای در شبی پر هياهو همه تنهايی ام را يکجا ربودی وُدر روزی ديگر آن را وسيع تر از گذشته  در کنج دلم جای نهادی و من پيش از اين ُزيستن در تنهايی را اموخته بودم.

 امشب دلم گرفته است .گويی خط پايانی برای دل گرفته گی ام وجود ندارد؛وقتی دچارش می شوم طعم و بوی چيزی را احساس نمی کنم و اگر نباشد چيزی کم دارم.


کلمات کلیدی: