نامه ای کوتاه
ساعت ۸:٠۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ امرداد ،۱۳۸٧  

برایت نوشته بودم .از خودم واز این روزهایی که در بی رنگی می گذرد.نمی دانم چرا با آن همه اشتیاقی که داشتی سراغ نامه ات را نگرفتی .شاید هم من نمی توانم شور رفتن به مسابقه ...را درک کنم.فکر می کنی درنامه های عاشقانه چه می نویسند؟از دوست داشتن؟از دلتنگی وآرزوهای درانتظار.از چشمی که پاپان جدایی را چوب خط می زند؟

عزیزم تو میدانی که با دوست داشتن ممنوعه زندگی می کنم ودربی آرزویی شخصی به سر می برم .اگر هم آرزویی هست ،درکنار تو وسایر مردم جهان برایم معنی پیدا می کند.

اگر بخواهم منصفانه قضاوت کنم باید بگویم که حضور دوستی چون تو ،مرا به سوی زندگی سوق داد وشوق زیستن وتکاپو را بار دیگر درشریانم به حرکت درآورد.

 با توآنقدر پیش رفتم که از سد خودهم هم عبورکردم.بیا ترس را پشت سر بگذاریم.اگر بترسیم همه چیز خراب می شود.باقی عمر به سرعت می گذردوما درآخرین دم ،آهی از فراق وفرصتی برای افسوس نخواهیم داشت.همه کسانی که چشم های شان رابرحقیقت زندگی نبستند تاوانش را هم دادند.نمی توان تابو هاراشکست اما آسیبی ندید وآسیبی نزد.اگر خط شکنی بسم ا...


کلمات کلیدی: خط شکن