برای ختن
ساعت ٤:٥۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ تیر ،۱۳۸٧  

دوست خوبم خیلی خوشحالم که از هم خبر دارشدیم.وقتی گفتی که دوتاپسر داری بیشتر خوشحال شدم.اما نمی توانم تورا با بچه هایی که بهت اویزان شدن تصور کنم.هیچ وقت صحنه ای که چاه توالت خانه گرفته بود را فراموش نمی کنم.

آن روزها فکر می کردیم اگر درسمان تمام بشه به آبهای آزاد دنیا پیوند می خوریم اما حالا فهمیدیم که از این خبرها نیست.اما مهم اینکه هنوز ما دوست داشتن را فراموش نکردیم.

وقتی تنهایی خیلی اذیتم می کنه،پاشنه کفشم را می کشم وراه می افتم توی کوچه خاطرات دوران دانشجویی وبا یادآوری آن روزها وچهره تک تک شماها برای ادامه زندگی انرژی می گیرم.

دلم می خواهد بتوانیم یک باره دیگه همه دور هم جمع بشیم.اگرچه دیگه هیچ کدوم ما آن دخترهای پر شروشور نیستیم.اما این خانم ها هم حرف های زیادی برای گفتن به هم دارن.

خلاصه اینجوری یا ،شد که ما از خارج اومدیم.

 


کلمات کلیدی:
سلام به تو
ساعت ٤:٥٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ تیر ،۱۳۸٧  

کلمات کلیدی:
برای دوست
ساعت ٤:٤۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ تیر ،۱۳۸٧  

تورا چشم درراهم.ازهرپیچ که می گذرم تورا درانتظارم.هرلحظه که می گذرد تورابیشتر وبیشتر در خود می بینم.دوستت دارم دوست من.


کلمات کلیدی:
روز نو
ساعت ٤:۳۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ تیر ،۱۳۸٧  

روزی از راه می رسد که همه مطالبم را در کشورم وبرای مردم با نام خودم خواهم نوشت .روزی از راه می رسد که هیچ فیلتری وجود نخواهد داشت.روزی از راه می رسد که در جلوی وردی متروی میرداماد دیگر برخورد باخانم ها رانبینم وبه جرم اعتراض به رفتار نادرست با زنان دروزرا سرنکنم.روزی از راه خواهد رسید که درهیچ دادگاهی فریاد برنیاورم .روز ازراه خوهد رسید که به دنبال عدالت نگردم.روزی دیگر درراه است...


کلمات کلیدی:
درانتظار آزادی
ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٠ تیر ،۱۳۸٧  

روزی فرا می رسد که دیگر نخواهم بود.شاید در ان روزی آزادی از راه برسد.روز رها شدن روح از جسم فرسوده ام.روزی که دیگر هیچ کلامی که رنگ وبویی از ریا داشته باشد را نمی شنوم.روزی که فرزندکشی تمام شده است.درآن روز قلم دردست می گیرم وبی هیچ نگرانی خواهم نوشت.هرانچه در تمام این سال ها در سینه حبس کردم به یکباره آزاد می شود.


کلمات کلیدی: