ساعت ۸:٥۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱ دی ،۱۳۸٦  

کدامين راه روشن

 

 

با محيط دادگاه بيگانه نبودم. پيش از اين بارها اين پله ها را براي تهيه گزارش بالا و پايين رفته بودم اما اين بار زاويه پله ها تغيير کرده بود. نمي دانم چرا فاصله بين پله ها بلندتر به نظر مي رسيد. آدم ها عوض شده بودند. شماره پرونده ام را زير لب زمزمه مي کردم تا فراموش نکنم. پشت در اتاق شعبه مربوطه نشستم و برخلاف هميشه هيچ سوالي براي پرسيدن از بغل دستي ها نداشتم گويي همه کنجکاوي هايم يک جا مرده بودند شايد هم اينکه طعمه سوژه هايم شدم برايم خوشايند نبود. يک سال پله ها را بالا و پايين آمدم و هر روز فاصله بين پله ها بيشتر و بيشتر مي شد. اکنون همچون بسياري از زنان جمله معروف «مهرم حلال جانم آزاد» را استفاده کردم. وقتي از محضر بيرون آمدم بغضم ترکيد. حالا مي دانستم ترکيدن بغض يعني چه. نمي دانستم بايد از کدام طرف بروم. ساعت ها در خيابان وليعصر راه رفتم. به وکيل، مشاور خانواده و نزديکان زنگ زدم و مختصر و مفيد دو کلمه خبري گفتم «تمام شد». حدود چهار سال از آن روز مي گذرد و همواره اين پرسش در ذهنم طرح مساله مي کند که به واقع پس از خروج از محضر به کدام سمت بايد رفت؟ کدام پايگاه اجتماعي، عاطفي و اقتصادي وجود دارد که از زنان در اين مرحله از زندگي حمايت کند، هيچ يک از تشکل هاي فعال زنان به اين امر توجه چنداني نشان نداده اند و بسياري از امکانات اقتصادي در نظر گرفته شده براي زنان سرپرست خانوار، شامل زنان مطلقه نمي شود- به خصوص زناني که به تنهايي زندگي خود را اداره مي کنند. طي اين سال ها با بسياري از زناني مواجه شدم که به سختي زندگي خود را اداره مي کنند و به دليل داشتن برچسب مطلقه بر پيشاني، گاه بسياري از امکانات کاري شان را هم از دست داده اند. حال آنان که سرپرستي فرزند يا فرزنداني را نيز برعهده دارند بالطبع با دشواري هاي بيشتري دست و پنجه نرم مي کنند. بسيار بديهي است که اولين مشکل که پس از جدايي گريبان زنان را مي گيرد مساله مسکن است. وارد هر بنگاهي که مي شوي هنوز در ورودي بسته نشده از آن به بيرون مي جهي، يا به زنان تنها، خانه نمي دهند يا اينکه غ...ف.

 

اگر زني خيلي خوش شانس باشد، يک راست از محضر به چهار ديواري خودش پناه مي برد بي آنکه از برخوردهاي اجتماعي در اين مرحله از زندگي مصون بماند. گاه شاهد آن هستيم که برخي از زنان پس از پشت سر گذاشتن يک زندگي ناموفق، بار دوم هم در دام زندگي بي ثمر ديگري مي افتند. آنان به دليل نداشتن پايگاه عاطفي و اقتصادي، بدون آگاهي نسبت به وضعيت موجود خود و پشت سر گذاشتن دوران نقاهت پس از طلاق تصميماتي عجولانه و نادرست مي گيرند. جه بسا که راهي دشوارتر و زندگي ناموفق تري از گذشته را تجربه کنند.

 

اگر جايي يا کانوني، يا تشکلي وجود داشت که در مرحله طلاق زنان را مورد حمايت و راهنمايي قرار مي داد مي توانست بخشي از آسيب هاي اجتماعي که در اين دوران بر مشکلات زنان مي افزايد را کاهش دهد. هر بار که به بغض ترکيده ام در محضر فکر مي کردم، خود را در آن لحظه ضعيف مي ديدم و مرد مقابلم را قوي اما بعدها متوجه شدم که او بغضي براي ترکيدن نداشت چون با طلاق جايگاهش در جامعه مورد سوال قرار نمي گرفت. تا به حال نشنيدم که به مردي پس از جدايي از همسرش لقب «مطلقه» يا هر چيز ديگري بدهند، همان طور که «مرد دو زنه» شنيدم اما بر عکسش را هرگز نشنيدم. بنابر اين در آگاه و ناخودآگاه مردان در آن لحظه جايي براي ترکيدن بغض وجود ندارد
کلمات کلیدی: